زندگی من

من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست

 

 

 

 

کـَف بینی نـَکن ! دستی کـِه به سویت دراز شُده ، طالعش تویی !!!!!

 

                      توجّــــــــه (وب جدیــــد)

 

سرنوشت نوشت

 

 + بزودي باداستان جديد دوباره باهاتونم :* (خبر بد;) )

++ همون طوري كه داستان رو تو يه روز تموم كرديم،دوباره تو يه روز با داستان هاي جديد برميگرديم پيشتون :* " ۴شهريور"

+++ دوباره و دوباره ممنون از كامنتاي قشنگو صميميتون..بازم منتظرتون هستم :) :*

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1391/05/25ساعت توسط شادی|

 

وقتی تو نیستی.. من میشم بین این ادما مثه یه غریبه و تو هَم هَمه ها گم ميشم دنبالت.. دنبال تو

تو نباشي كي حسمو بدونه.. تو گوش من اروم ازعشق بخونه... دركم كنه وقتي كه غمگينو تنهام

لمسم كنه.. دست بكشه توي موهام...

صدات هميشه ميپيچه تو سرم

دوست دارم فقط تو باشي دورو برم..

حس ميكنم بوي تورو روي تنم.. تو نباشي منمو چشماي ترم

 واي چه دردي داره دلتنگي... يه لحظه عاشقي اما........ براش يك عمر ميجنگي.. درام حس ميكنم تنهام.. ميون اين همه ادم.. چرااينجام..

صدام كن اين دم اخر.. اخه فردا ديگه ديره... اخه فردا ديگه نيستم..

خداحافظ كه دلگيرم.. سراغت رو نه  نميتونم نگيرم....ببين گفتم خداحافظ....يه كاري كن دارم ميرم....

يه كاري كن.. بزار حتي بمونم.. تو هم بد كن.. پشيمون ميشم.. ازرفتن.. بيا راه منو سد كن.. واسه رفتن بگو ديره.. بگو شب دستو پاگيره

دارم راهي ميشم.. جونم.... چراگريت نميگيره؟

بهم چیزی بگو...حتی بگو بد کردی ..بی رحمی...

یه کاری کن  دارم میرم...چرااینو نمیفهمی...

اگه رفتم گناهش راباید پای کی بنویسم؟

چرااباچشماي گريون ميخواي باشم سرگردون..

پاشو اين لحظه حساس.. يه جوري منو برگردون...برگردون..

 

***************************

 ممنون ازتك تكتون.. كه ۲ سال منو تحمل كردين.. الان كه دارم... مينويسم... برام سخته.. ۳ سال طول كشيد نوشتن داستان.. ۲ساله كه براي شما ميزارم.. عاشقشم چون همه ي شخصيتاش واقعيه.. چون باهاش زندگي كردم...ساده و خیلی عجیبه.. به خاطرداستان دارم اشک میریزم.. نمیتونم دست ازشخصیتاش بکشم... باهاشون زندگی کردم...۵سال؟!!!

نميدونم تونستم راضيتون كنم يانه...

اما اميدوارم باهمه ي عيب و نقصاش لذت برده باشين..... دوست داشتم داستان بعديو به همين زوديا بزارم. اما به خاطريه اتفاقا فعلا نتونستم ..اما اگه امكانش برام بود.. شده همين فردا ميام البته اگه ازداستان راضي بودين.. داستان بعدي هست اگه نه..ديگه هيچ وقت وقتتونو نميگيرم!..ميدونم امروز همين حرفو از شهرزادعزيزشنيدين.. اما خوب اين يه عهده...كه چندنفري هستيم كه بستيمش..!!!!

خيلي دوستون داشتمو دارم.. دلم براتون خيلي تنگ ميشه...:*

********************

 

Dar shahre Sydney, Australia rooze concert, jaye hame khali

Kamran & Hooman

 

omidvaram khoshetooon biad :)

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: برای به زانو در اوردنم تو ازمرگ حتی جلو میزنی
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1391/04/31ساعت توسط شادی| |

Design By : nightSelect.com